همراهان کانون

توضیح

سال‌ها پیش با عشق، دور هم جمع شدیم تا هم توانمندیمان را ثابت کنیم و هم بشویم زبان گویایی همنوعانمان. سرمایه ما عشق بود و امیدی برای فردا و همین عشق و امید باعث شد که سال‌ها کنار هم به سوی هدف مقدسمان پیش برویم. عصا و ویلچر و عصای سپید فرقی نداشت. مهم هدف بود. هدفی مقدس. تلاش کردیم که نگرش نادرست جامعه به افراد دارای معلولیت را تغییر دهیم و این افراد به حقوقشان در جامعه برسند.

در این راه، هیچ چیز، نه پله و نه مانع، سد راهمان نشد. در این راه همراهانی داشتیم و داریم که بیشتر از خودشان به کانون و اهداف آن اندیشیدند. آنانی که ضربان قلبشان به ضربان قلب کانون معولین توانا وابسته است. آنانی که صبحشان را با عشق به کانون آغاز می‌کنند و شبشان را با امید به فردایی بهتر به صبح می‌رسانند.

همراهان کانون – سکینه حسنلو

000012بین اعضای کانون که قرار گرفتم یادم رفت معلولیت دارم. یادم رفت دو عصای فلزی همیشه جور پاهایم را می‌کشند و پاهایم از همان اول با من سر ناسازگاری گذاشته‌اند. ادامه مطلب…

دیدگاهتان را بنویسید