توانبخشی
تا زمانی نه چندان دور گمان عمومی بر این بود که معلولیت، نقیصه ای است که می باید از نظرها پنهان نگاه داشته شو و معلولان (به خصوص کودکان) محکوم به زیستن در خلوت خانه ها، به دور ماندن از هر گونه آموزش و پرورش و به جدایی گزینی از اجتماع پیرامون خویش هستند. این تصور بدان حد قوام یافته بود که تا سال های پیشین، دولتمردان نیز این امر را نه چون مسئله ای اجتماعی که چون مشکلی ناچیز و خانوادگی می پنداشتد و پرداختن بدان را بیهوده می دانستند.
خاموش شدن توپ ها در فردای جنگ جهانی دوم، دولت ها را مواجه با گروه عظیمی از معلولان جنگ کرد، گروهی که تا پیش از جنگ فعالانه در جریان روزمره زندگی شرکت داشتند و اکنون دیگر قادر به ایفای آن نقش ها نبودند. و بدین سان، اجتماعی شدن مسئله سبب گردید تا مسائل دیگر معلولان نیز رخساره نماید و در دستور کار قرار گیرد. با این همه، قریب به چهل سال زمان لازم بود تا به معلول چون عضو کامل جامعه نگریسته شود و بستری مهیا شود تا او نیز به عنوان یک شهروند در همه فعالیت های اجتماعی – اقتصادی و فرهنگی- سیاسی چون دیگر افراد جامعه فعالانه شرکت جوید.