عضویت در کانون | عضویت در سایت | گالری عکس | تالار گفتمان | پیوندهای مرتبط | نقشه سایت | English
خاطرات معلولین
«تا که لبخند شقایق هست فصل زندگی است»

به نام خالق هستی بخش

«تا که لبخند شقایق هست فصل زندگی است»

چشم هایم را می بندم و سوار اسب خیال، 28 سال به گذشته برمی گردم. 3 ساله بودم که بر اثر تزریق آمپول فلج اطفال فاسد و کوتاهی پزشک، دیگر نتوانستم پای چپم را روی زمین بگذارم. پدر و مادرم عمرشان در بیمارستان ها سپری شد تا برای دردم درمانی پیدا کنند...

چرا!؟

افتخار می کنم که بچه روستا هستم. یک روستا مثل اکثر روستاهای ایران، خوش آب و هوا و با صفا.

او و یک دنیا تنهایی

مدتی بود که حس می کرد چشمانی مراقب اوست و هر روز از سر ایستگاه اتوبوس تا سر کوچه به دنبالش می آید. با اینکه حرفی رد و بدل نشده بود اما حسش به او دروغ نمی گفت. یک روز عصر زنگ خانه به صدا درآمد. مهمانها، همان آقای جوان و مادرش با یک دسته گل.

تلنگر

چند وقتی بود که خیلی شاکی بودم، از دست زمین و زمان از دست آدم های اطرافم و از همه بیشتر از خودم. از اینکه معلولم و فکر می کردم از خیلی نعمتها محرومم.

خیابان های شلوغ

سوار که شدم از آقای راننده تقاضا کردم واکرم را در صندوق عقب بگذارد. به راه که افتادیم راننده با تعجب نگاهی به من کرد و گفت: خانم شما چرا اینقدر خیس شده ای؟ گفتم: شما هم اگر مثل من 45 دقیقه زیر باران بودید، اینطوری می شدید. پرسید: 45 دقیقه؟ چرا؟

دوست خوب

من بچه خیلی شلوغ و بازیگوشی بودم و دقیقه ای آرام و قرار نداشتم تا اینکه سیزده ساله شدم. کم کم احساس ناتوانی در عضلات بدنم به خصوص پاهایم مرا وادار به دادن آزمایشهای مختلف کرد و مشخص شد به بیماری ضعف عضلات مبتلا شده ام.

من بی گناهم!

همیشه و همه جا صحبت از اشتغال، درمان، مسکن و نیازهای دیگۀ معلولین بوده ، اما ندیدیم راجع به ازدواج یا دوست داشتن اونها نسبت به همدیگه حرفی زده باشه!

شب یلدا

همیشه از بودن در جمع افراد شنوا احساس شرم و خجالت می‌کنم. در شب یلدا همه‌‌ی افراد فامیل در خانه‌ی بزرگ فامیل جمع می‌شوند. در آن شب خوب و دلنشین که همه در حال خندیدن و محبت کردن به یکدیگر هستند، من به خاطر هر حرکت و محبت کوچکی که اطرافیان انجام می‌دهند و متوجه نمی‌شوم، ناراحت میشوم. زمانی که مجبور هستم از آنها دلیل رفتارها و خنده هایشان را بپرسم و آنها به من نمی‌گویند، خجالت می‌کشم.

حباب خاطره

نمی دانم حرفهایم را از کجا شروع کنم و چه مقدمه ای پیدا کنم که به گفته هایم زیبایی خاصی ببخشد اما می خواهم بگویم هر کسی بگوید از معلولیت یا بهتر بگویم ، توجه خاص خدا نسبت به ما ، چگونه برداشت می کند و بخواهد بگوید هیچ گله و شکایتی ندارد ، این دروغ محض است ...!

 
Copyright © ۲۰۰۹ IranTavana.com - All rights reserved
E-mail : info@irantavana.com