عضویت در کانون | عضویت در سایت | گالری عکس | تالار گفتمان | پیوندهای مرتبط | نقشه سایت | English
ازدواج معلولین
احمد دو دست ندارد ، فاطمه دو پا ؛ خانواده داریم پس همه چیز داریم

احمد 25 سال دارد و فاطمه هم همین طور. احمد دو دست ندارد و فاطمه دو پا، احمد با دستانی که ندارد حیاط خانه را آبیاری می کند و فاطمه هم روی صندلی چرخدار برای شوهرش آشپزی می کند، غذایی با چاشنی عشق...

احساس می کنم مطلب نصفه بود

از عشق پرسیدم: چیستی؟ گفت: احساسی دوست داشتنی. گفتم: از کجایی؟ گفت: از تبار آسمان.

بدون هم نمی توانیم...!

نشانی نداشتند... از پدر و مادر... انگار دیگر قید سراغ گرفتن در خیابانهای شلوغ و گشتن در کوچه های پیچ در پیچ چند متری را زده بودند.. دیگر نمی خواستند به هیچ آدرس و تاریخی مراجعه کنند.
آنها مسیر '' شیر خوارگاه آمنه'' تا ''آسایشگاه کهریزک'' را تنها با چرخهای ویلچر طی کرده بودند و حالا دیگر داشتند طعم با هم بودن را در خانه های متاهلی کهریزک تجربه می کردند.

همیشه با نقش و شیشه..

'' سالهاست با دستانش خمیر می سازد، با چشمانش رنگها را ترکیب می کند و با ذوق افکارش، همکلام طرحهایی می شود که بر روی شیشه و کاغذ نقش می زند.''

عشق همین جاست،تو کجایی ؟؟

یک باور عمیق از گذشته های خیلی دور با ماست و آن این است که : '' هر انسانی جفتی دارد ، جفتی که خداوند قدرت یافتنش را به ما داده و حتما روزی از کنارش می گذریم و فقط در کنار اوست که احساس آرامش و خوشبختی می کنیم، نه هیچ کس دیگر ... ''

من خوشبختم!

از عشق پرسیدم چیستی؟ گفت احساسی دوست داشتنی. گفتم از کجایی؟ گفت از تبار آسمان.
هر چه از او پرسیدم جوابش به رنگ آسمان بود. از زبانش چیزی از عصا، ویلچر، سمعک و عصای سپید نشنیدم. او هم می خواست بگوید عشق فقط عشق است بدون در نظر گرفتن ظواهر.

 
Copyright © ۲۰۰۹ IranTavana.com - All rights reserved
E-mail : info@irantavana.com