29 ژانویه 2026
پایگاه جامع اطلاع رسانی معلولان کشور

مطالب مرتبط

3 دیدگاه

  1. 1

    سجاد

    باسلام برای من معلول که می خوام بیام بیرون یی دوری بزنم عذاب من خودم ساکن یکی روستاهای اطراف قزوین هستم خدا شاهد شاید درماه یک بار یادوبار ازخونه درمیام بیرون چون نه کسی هست بهم کمک کن نه اونقدر سط دهات کوچه هاش درست حسابی هستن که بتونی دربیاری بیرون اونقدر مندم خونه دیگه یی جوری برام زندون شده خونه چیکار میشه کرد اینم سرنوشت من دیگه اگه قبولش نکنی بیشتر اذیت می کشی ولی کشور ما به معلولین اسالن اهمیت نمیدن من خودم زن بچه داشتم زنم دید ضایع نخاعی شدم رفت طلاق گرفت غیابی رفت دادگاه هم دخترمو داد به خانم پدر مادرم درقید حیات نیستن خودم تنهایی زندگی می کنم واقع خیلی سخت ازیی طرف زخم بستر ازیی طرف نمی تونی کارایی شخصی خودتو انجام دولت ما که هیچ حمایت آنچنانی از معلولین نمی کنه چی بگم عزیز کجایی این نوشت تکراری نمی خوای بزاری تو خبرگذاری بهانه دیگه بیار

    پاسخ
  2. 2

    سجاد

    الانم یی مدت روز معلولین هستن یی عده میان حرف می زنن این جوری می کنیم فلان می کنیم بعد این که این روز تموم شد دیگه همه چی جمع میشه میره تاسال دیگه تابود همین بود فقط خدا به داد ما معلولین برسه من الان 3ماه دخترمو ندیدم چرا چون مادرش ازمن طلاق گرفت دخترمو جوری داره تربیت می کنه که من که پدرش هستم رو فراموش بکن نه میزاره بهم زنگ بزن وقتی زنگ می زنم بادخترم حرف بزنم بهانه درس داره نمی تونه صحبت بکن هربار به یی بهانه من از سرباز می کنه نمی زاره با دخترم حرف بزنم چی بگم قربون خدا برام دیگه تو زندگی چیزی برام نمونده پدر مادرم که فوت کردن یی برادر کوچیک داشتم اونم تومور مغزی داشت اونم فوت کرده زنم رفت غیابی طلاقشو گرفت دخترمو باخودش برد من مندم تنهایی خودم توکشور ما اگه قرار معلول بشی بمیری بهتر ازاینکه معلول بشی این تجربه شخصی خودم میگم کسی نمی تونه جور کسی دیگه رو بکش خواهرت باشه زنت باشه یی پدر مادر که دلسوز بچه هاشوهستن من که ازاین نعمت بی نصیب بودم

    پاسخ
  3. 3

    سجاد

    الانم یی مدت روز معلولین هستن یی عده میان حرف می زنن این جوری می کنیم فلان می کنیم بعد این که این روز تموم شد دیگه همه چی جمع میشه میره تاسال دیگه تابود همین بود فقط خدا به داد ما معلولین برسه من الان 3ماه دخترمو ندیدم چرا چون مادرش ازمن طلاق گرفت دخترمو جوری داره تربیت می کنه که من که پدرش هستم رو فراموش بکن نه میزاره بهم زنگ بزن وقتی زنگ می زنم بادخترم حرف بزنم بهانه درس داره نمی تونه صحبت بکن هربار به یی بهانه من از سرباز می کنه نمی زاره با دخترم حرف بزنم چی بگم قربون خدا برام دیگه تو زندگی چیزی برام نمونده پدر مادرم که فوت کردن یی برادر کوچیک داشتم اونم تومور مغزی داشت اونم فوت کرده زنم رفت غیابی طلاقشو گرفت دخترمو باخودش برد من مندم تنهایی خودم توکشور ما اگه قرار معلول بشی بمیری بهتر ازاینکه معلول بشی این تجربه شخصی خودم میگم کسی نمی تونه جور کسی دیگه رو بکش خواهرت باشه زنت باشه یی پدر مادر که دلسوز بچه هاشوهستن من که ازاین نعمت بی نصیب بودم حتما خواست خدا بوده حکمتی تواین زندگی هست که من از درک اون عاجزم خدا راضیم به رضایی تو🙏🙏🙏

    پاسخ

ارسال یک نظر

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *